ساق های نیلوفری

دستهاش به حالت برگهای گل، یکی راست و تقریبا موازی با شانه و دیگری از آرنج تا شده  و بالاتر از شانه، رو هوا معلق بودن و عملا کاری ازشون بر نمی اومد.

حین سلام اگه میخواستم سر به سرش بزارم، دستش رو میگرفتم، میخندید! انگار میخواست بگه، هیچ کاری که ازشون بر نمیاد، مگه اینکه فقط بطور غیر معمول دست دادن عملی بشه!

خبر داشتم؛ در زمینه طراحی و نقاشی خیلی خوب پیشرفت کرده و این هنر رو بطور کامل یاد گرفته. اولین بار که مجموعه ی تابلوهاش رو مشاهده کردم، اگر  کار کردنش رو ندیده بودم، باورم نمیشد، با این وضعیت جسمی قادر به خلق چنین تابلوهای چشم نوازی باشه.

از پاهای فوق العاده لاغری که هم راه وفتن با حالت خاص، البته با کمک و همراهی مادر یا هر فرد دیگری، و هم تمام وضایف دستهاش رو انجام میدادن! دیگه نمیشد توقع داشت رمقی برای بافتن گلیم داشته باشن.

بیش از 90 درصد حرکات سرش خارج از اراده شه و بیشتر وقتها صورتش رو به بالاست. اگه بخواد برای دیدن چیزی تمرکز کنه، تازه حرکات غیر ارادیِ شدیدتر که به سمت راست و چپه، شروع میشن. گاهی که مادر همراهشه برای اینکه چیزی رو سریعتر بهش نشون بده، چند ثانیه ای سرش رو براش ثابت نگه میداره. و اگر مادر حضور نداشته باشه؛ طبعا این وضعیت باید مانع درست نگاه کردن و یادگیریش باشه! اما....

فقط با دو سه بار دیدنِ لحظه ای، اونهم در حالیکه سر، به سرعت حرکت میکنه، کل هر بخش آموزش رو یاد میگیره.

همیشه فکر میکردم انواع قلم، هر قدر هم که سنگین باشن، باز هم در حدّی اند که راحت از پس بلند کردن و کار کردن باهاشون بر میاد. اما ابزار گلیمبافی در مقایسه با قلم خیلی سنگینتره و نگرانیم از این بود که مبادا بخاطر لرزشهای زیادِ پاهاش موقع بافتن، صدمه ای به خودش بزنه.

وقتیکه میخواست بافتن رو شروع کنه، با هر پا جورابِ پای دیگه رو در میآورد و با دقت اونها رو تا میکرد و کنارش میگذاشت. برای اینکه پوست حساسش کمتر ملتهب بشه، کمی کرم نرم کننده به پنجه ی پاها میزد و با دقت و حوصله ی خاصی کارش رو شروع میکرد. با اون همه تکان و لرزشهایی که هر از گاهی تندتر هم میشد وقتی میخواست ببافه، سر نخی رو قیچی کنه یا ... چنان لرزشهاش رو مدیریت میکرد، که نتیجه ی کارش با کار افراد سالم و ماهر در این رشته اصلا تفاوتی نداشت.

مستقل ترین فردیه که تا حالا دیدم.حین انجام کار، حتی برای صرفه جویی در وقت هم اجازه نمیداد در برطرف کردن هیچ ایرادی کمکش کنم. با تمام سختی ها سه گلیم زیبا و کوچک بدون هیچ ایرادی بافت.

چون قبلا نتونسته بود بخاطر معلولیتش به مدرسه بره، ضمن یاد گرفتن گلیمبافی، از کلاسهایی که برای توانیابانِ بازمانده از تحصیل، در آموزشگاه برگذار شد هم، کاملاً بهره گرفت. طوریکه جزء نفرات برتر، اسمش با سایر دانش آموزان موفق شهر کرج توی روز نامه چاپ شد.

مدتیده عزمش رو برای یاد گرفتن خوشنویسی جزم کرده. تا حالا ناخوانایی 95 درصدی!! خطش رو برطرف و با زیباتر نوشتن، همه ی کسانیکه شاهد منشی گرفتنش در حین امتحانات بودند رو شگفت زده کرده.

اولین سفارش کار که متعهد شده به زودی آماده کنه، یک تابلو خط با مضمون 

مَن طَلَبَ وَ جَدّ، وَجَدَ

کسیکه بخواهد و تلاش کند، خواهد یافت.

هست که قراره برای من بنویسه.

 بعد ها فهمیدم پیش از اینکه به آموزشگاه بیاد و از خدمات توانبخشی استفاده کنه، با اینکه حتی توانایی نشستن هم نداشته! بصورت خوابیده! در کارهای منزل، بخش قابل توجهی مثل جاروبرقی کشیدن و مرتب کردن کشوها و کمدها و ... رو خودش عهده دار می شده و منظم ترین بخش منزل، محدوده عمل ایشون بوده.

«... فتبارک الله احسن الخالقین»

/ 4 نظر / 27 بازدید

آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوی آن را می کنید و بدان روی می آورید و شما را گاهی به خشم می آورد و زمانی خشنود می سازد، خانه ماند گار شما نیست و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید، آگاه باشید، نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را می فریبد ولی از جهت دیگر شما را از بدیهایش می ترساند، پس برای هشدارهایش از آنچه مغرورتان می کند چشم پوشید و به خاطر ترساندنش از طمع ورزی در آن باز ایستید، به خانه ای که دعوت شدید سبقت گیرید و دل از دنیا برگیرید........... ! (امام علی ع-نهج البلاغه خطبه2-173) عیدتان مبارک

رحیمی

با سلام با خواندن مطلب حدس زدم این مطلب درمورد خانم مرضیه مقیمی می باشد. نمی دانم حدسم درست است یا نه