هرگز دل من ز علم محروم نشد

یا به صورت مستمع آزاد اونم فقط تا اولین دوره امتحانات، در کلاس درس حضور داشتن و چون نمیتونستن بنویسن یا اگر هم می نوشتن، اونقدر ناخوانا بوده که اصلا حتی برگه آزمونشون تصحیح نمیشده بنابراین ناچار!؟ درس رو رها کرده و به روزمره گی اوقاتشون رو گذروندن.

تا پیش از اون موقع که وارد این آموزشگاه بشم در حین آموزش غالبا با خانمها و آقایونی سر و کار داشتم که به این رشته به عنوان هنری بسیار فانتزی نگاه میکردن. و در کنار مشاغل حساس و پر دغدغه شون برای رسیدن به آرامش جسم و روح ! و ضمناً خلق یک هنر صنعت فوق العاده جالب حتی اگر شده در شبانه روز

فقط یک رج ! میبافتند.

اما حالا غیر از توانیابی که بخاطر علاقه، خودشون به اصرار وارد کلاس میشدند، از دفتر آموزش عزیزانی رو که، هم کم سواد یا کاملا بیسواد ! بودن و هم همکاران محترم فکر میکردن  هیچ کار دیگری ازشون بر نمی آد !؟  رو میفرستادند سر این کلاس (و البته همینطور کلاس طراحی و نقاشی؟!)

همه این هنرآموزان خصوصا این دو سه نفر، چنان با علاقه کار میکردن که زنگهای تفریح، باید با اصرار وادارشون میکردم  استراحت کنن. که بعد از اون همه تلاش رمقی برای ساعت بعدی هم داشته باشن.

به همین خاطر شیطان گفتم : تا وقتیکه درس نمیخونین از پذیرشتون توی این کلاس معذورم.

- چرا  سوال تعجب ما که مثل بقیه بجه ها کارمون رو درست میافیم. اصلا معلومه شما هم میخواهید مثل بقیه ما رو طرد کنید. کلافه

- همینه که هست  چشمک فقط  اگه اونقدر به گلیم و فرش بافتن علاقه دارین که بتونین در کنارش درس هم بخونین، میشه بکارتون ادامه بدین و  الا ..... نیشخند

- آخه ما رو هیچ جا نمیپذیرن قبلا  گریه  تلاشمونو کردیم  به خاطر ... و ... و ... و ... و ............. خودمون اجبارا دل شکسته درس رو ترک کردیم.قهراوه

 - به هر حال من نمیدونم بامن حرف نزن اگه به کارتون علاقه دارید باید سختیش رو به جون بخرید و یه راهی برای ادامه ش پیش بگیرید. منتظر  نگران

از زمزمه هاشون با همدیگه معلوم بود که خیلی مشتاقن. اما امیدی  هم به موفقیت نداشتن برای اینکه مطمئن بشن پشتیبان دارن، گفتم: منم سعی میکنم وقتهای تفریح، توی اون درسهایی که ازم بر میاد کمکتون کنم. ضمنن بچه های دیگه هم که به خاطر زود رسیدن سرویس ها، اینجا وقتشون تلف میشه حتما خوشحال میشن، یه سری درسها رو  باهاتون کار کنن.

مورد رو با مدیر آموزشگاه مطرح کردند ایشون گفتند: به خاطر کمبود فضای آموزشی، امکان تشکیل کلاس جدید نداریم و ضمنن چون تعداد شما کمه، نمیتونیم از اداره آموزش و پرورش درخواست اعزام معلم داشته باشیم.

با جدیت از سایر کلاسها هم بچه های بازمانده از تحصیل رو با خودشون همراه کردن. مجدد خواسته شون رو مطرح کردن باز هم تعدادشون چندان نبود. نمازخونه رو کلاس  کردند. و با همکاری و بزرگواری یکی از معلمان محترم و دلسوز آموزش و پرورش که تدریس تقریبا  همه  درسها رو به تنهایی به عهده گرفتن و اتفاقا خودشون هم

از توانیابان موفق بودن، کلاسها بطور جدی تشکیل شد. هوراو اونا خیلی زود و با موفقیت دوره ابتدایی رو به اتمام رسوندن. و ..... لبخند

هرگز دل من  ز علم  محروم  نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد !؟

قول همکاری که از جانب خودم بهشون دادم متاسفانه به دلیل مشغله، چندان موفق نشدم بهش عمل کنم خجالت ناراحت اما بقیه بچه ها واقعا عالی همکاری کردن قلبفرشته

 بقیه بچه های آموزشگاه که شور و شوق این دانش آموزان تلاشگر رو میدیدن تصمیم گرفتن به هر دلیل و در هر مقطعی که ترک تحصیل کردن از نو شروع کنن.

حالا اونها بخاطر  مشغله زیاد فقط تابستانها میتونن برای حرفه آموزی به آموزشگاه بیان .

گویند   عارفان    هنر    و    علم   کیمیاست ! 

وان مس که گشت همدم این کیمیا طلاست

 اجبار در انجام کاری و چشم و هم چشمی !؟ گر چه در شرایط عادی اصلا خوشایند نیست، اما اگه ازشون صرفا منطقی و  پسندیده بهره برداری بشه میتونه عامل رقابت سالم و پیشرفت روز افزون باشه.

 ای کاش همه از مورد (چشم و هم چشمی)!؟ رقابت صحیح، خصوصا در شکار فرصتها برای بهبود اوضاع در اطرافمون بهترین استفاده رو ببریم مبادا به خودمون بیاییم ببینیم چقدر از اجتماع مون (دنیا که جای خود) عقبیم . اونوقت دیگه افسوس خوردن برای زمان از دست رفته هیچ دردی رو درمان نمیکنه.

/ 1 نظر / 127 بازدید
الناز

دلم برای یه گره زدن تنگه چه برسه به یه رج..........